اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
ورود ثبت نمودن

وارد اکانت خودتان بشوید

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار

اکانت خودتان را ایجاد کنید

فیلد هایی که دارای علامت ( * ) هستند باید تکمیل شوند
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تایید رمز عبور *
آدرس پست الکترونیک *
تایید آدرس پست الکترونیک *
.
جمعه 26 مرداد 1397.
تاریخ شمسی :
الجمعة 6 ذو الحجة 1439.
تاریخ قمری :

خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از تمامی برنامه های ما با خبر شوید

خطبه های نماز جمعه 04 تیر 1395 بخش جوادآباد به امامت حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا حسینی‎

      

نماز جمعه 04/04/1395

عناوین خطبه اول

موضوع: نشانه ‌های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندان ایشان

به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) موضوع بحثم را اختصاص می دهم به نشانه ‌های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندان ایشان.

نشانه‌ های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و اولاد ایشان:

1-      همراهی محبت با پرهیزگاری:

2-    عشق به دوستان اهل ‌بیت (ع) و تنفر از دشمنان ایشان:

3-    ...

عناوین خطبه دوم

مناسبتهای این هفته و نکاتی که باید به آن اشاره کنم:

1-      لیالی قدر و نزول ملائکه خدمت امام زمان (عج) و تعیین جمیع مقدرات بندگان:

2-     شهادت امیرالمومنین (ع) و سيره سياسى، اقتصادى امام على(ع) در سال «اقتصاد مقاومتى؛ اقدام و عمل»:

3-   فرمايشات امام خامنه ‏اى(مدظله ‏العالى) در ديدار اساتيد دانشگاه ‏ها و نيز شاعران متعهد كشورمان با معظم‏ له:

4-   ششم تیر ماه بهانه ‏اى براى اداى شكر نعمت در سالگرد سوء قصد به آیت‏ الله خامنه ‏اى حفظه الله:

5-   دوشنبه 7 تیر شهادت مظلومانه آیت‏ الله دكتر بهشتى و 72 تن از یاران حضرت امام خمینى(ره) با انفجار بمب توسط منافقین در دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى (1360 ه.ش) ؛ روز قوه  قضائیه:

6-    به  نداى «هل من ناصر» مردم  مظلوم بحرين لبيك بگوئيم:

7-   یكشنبه 6  تیر روز  جهانى  مبارزه  با مواد مخدر:

8-   روز  قدس ؛ روز همت براى  نجات كشورهاى اسلامى خصوصاً قدس:

===================================

نماز جمعه 04/04/1395

مشروح خطبه اول

موضوع: نشانه ‌های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندان ایشان

بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین نَحمَدُهُ وَنَستَعینُه و نَستَغفِرُه وَ نَتَوَکّلُ علَیه وَ نُصَلّی وَ نُسَلِّم علی حَبیبِه وَ نَجیبه وَ خیَرَتِه فی خَلقه وَ حافِظِ سِرّه وَ مُبَلِّغِ رِسالاته سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبی القاسِم المُصطَفی مُحَمَّد(ص) وَ علی آلِه الاَطیَبینَ الاَطهَرینَ المُنتَجَبینَ الهُداةِ المَهدیین المَعصومین سیَّما بَقیَّهَ اللهِ فی الاَرَضین وَ صَلِّ علی اَئِمَّهِ المُسلِمین وَ حُماهِ المُستَضعَفین وَ هُداهِ المُومِنین.

عِبادَالله اوصیکُم وَ نَفسی بِتَقوَی الله

توصیه به تقوی:فِی الکافی وَ التَّهذِیب عَنِ الصَّادِقِ عَلیه‌السَّلام: « قِیلَ لَه أَوصِنِی .... » شخصی به امام صادق علیه ‌السلام عرض کرد که توصیه ‌ای به من بکنید.

« فَقَال أَعِدَّ جَهازَک » حضرت در پاسخ فرمودند: وسیله ‌ی خود، دستگاه خود را آماده کن.

جهاز، غالباً به وسیله‌ ی سفر گفته می ‌شود وسیله ‌ای که با آن سفر خواهی کرد و تو را در این سفر به مقصد خواهد رساند- این را آماده کن؛ سفری در پیش داری.

« وَ قَدِّم زَادَک » توشه‌ ای هم که برای این سفر لازم داری، این را از پیش بفرست.

« وَ کُن وَصِیَّ نَفسِک » خود تو، وصیّ خودت باش.

در هنگام نزدیک شدن مرگ، ما کسی را به ‌عنوان وصی معین می‌ کنیم که به کارهای ما رسیدگی کند، قرض‌ های ما را بدهد، کارهایی که بر عهده ‌ی ما است -که بعد از مرگ نجات ما متوقف به آنها است- آنها را انجام بدهد؛ نمازی، روزه ‌ای، بدهکاری ‌ای، اینها را به عهده ‌ی وصی می‌ گذاریم.

می ‌فرمایند خودت وصیّ خودت باش؛ تا خودت هستی، حالا که می ‌توانی، همین کارهایی که منتظری تا بعد از [مرگ] تو، دیگری برای تو انجام بدهد، این را خودت انجام بده.

« وَ لَا تَقُل لِغَیرِک یَبعَثُ إِلیکَ بِما یُصلِحُک » این ‌جور نباشد که به دیگری بگویی که آنچه لازم داری را برای تو بفرستد.

به جای اینکه به دیگری سفارش کنی که آنچه برای تو لازم است، بعداً برای تو بفرستد، خود تو، قبل از آنی که حرکت بکنی، قبل از آنی که وقت بگذرد، به دست خود، با اختیار خود، آن را برای خودت فراهم کن.

این وصیت امام صادق علیه ‌السلام است. ( الشافی، صفحه‌ ۸۷۱)

به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) موضوع بحثم را اختصاص می دهم به نشانه ‌های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندان ایشان.

قال رسول الله  صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله وسلم : « اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافيَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكينُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ عليه‏السلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصياءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن يَستَجيبَ لى فيهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى » آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است.(بحارالأنوار(ط-بیروت) جلد 27، صفحه 92)

نام علي (ع) جلوه اي از اسم اعظم خداوند است در عالم كون، عالم ابداع و در عالم امر.

اسم اعظم خداوند مصداق آيه « انـّما اَمْرُهُ اذا اَراد شيئاً ان يقول له كُن فيكون (82)» (سوره يس) است. حق تعالي چون در عالم، اراده ي خلقت چيزي را كند، به محض اينكه بگويد «باش»، بلافاصله موجود خواهد شد. بايد براي وجود بخشيدن به آن شئ با استفاده از يك نام بگويد: باش. حضرت مي فرمايند: « باِسْمي خَلَقَتْ الاشياء » با نام من «علي» خداوند اشياء را خلق كرد.

به حق شهريار زيبا سروده است:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت         /           متحيـرم چه نامم شه ملك لافتـي را

رسول خدا (ص) فرمودند: « اِنَّ عليّاً مَمْسوسٌ في ذاتِ الله » علي در ذات حق پوشيده شده است. و باز فرمودند: « عليّ خَيْرُ الْبَشَر و مَنْ اَبي فَقَد كَفَرَ » علي‌ (ع) بهترين بشر است، هر كه اين را منكر شود به تحقيق كافر شده است.

به هنگام منصوب شدن على (ع) به مقام خلافت و ولایت در غدیر خم و پخش شدن این خبر در شهرها، بسیار خشمگین گشت و خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! در ٢٣ سال گذشته ما را به یگانگی خداوند دعوت کردی که او را بپرستیم، ما نیز چنین کردیم. دست از خدایان قبلی خود برداشتیم و الله جل جلاله را پرستیدیم. فرمودید من فرستاده خدا هستم، ما هم قبول کردیم. برای ما نماز آوردی، به جا آوردیم. دستور به روزه دادی، انجام دادیم. دستور به حج دادی به جا آوردیم. بارها در طول این ٢٣ سال دستور به جهاد دادی، ما نیز ملازم به رکابت بودیم. هر چه فرمودید اطاعت کردیم؛ اما شنیده ‌ام که به این ‌ها راضی نشدی و دست پسرعمویت را گرفتی و او را به‌عنوان رهبر آینده جهان اسلام معرفی کردی؟ پیامبر (ص) فرمودند: بله معرفی کردم. گفت: این معرفی امری است از جانب تو یا از جانب خداوند؟ حضرت فرمودند: «اَلّذی نَفسی بِیَدِه لا اِلهَ اِلّا هُوَ انه مِن اَمرِ رَبّی»؛ به آن خدایی که جان من در دست اوست و معبودی جز او وجود ندارد، این امری است از اوامر الهی. خداوند دستور داد و من نیز آن را اجرا کردم. «حارث» سر خود را پایین انداخت و با ناراحتی از نزد پیامبر (ص) برگشت. به هنگام بازگشت فریاد می‌ زد: خدایا! اگر تو علی را معرفی کردی من نمی‌ پذیرم، عذابی از آسمان بر من نازل کن تا راحت شوم. در این هنگام، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و هلاک شد.( تفسیر نور الثقلین، جلد ‏٥، صفحه ٤١٢)

این جریان در سوره مبارکه معارج آمده است: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ » (سوره معارج ؛١ ـ ٣)؛ کافری از خدا درخواست عذاب کرد، خداوند نیز درنگ نکرد، سنگی از آسمان فرود آمد و او به هلاکت رسید.

علی (ع) کسی است که خداوند به خاطر کینه و بغض نسبت به او، این ‌چنین عذاب نازل می ‌کند.

این شأن نزول هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت نقل شده است. «حسکانی» در کتاب «شواهد التنزیل»، «شبلنجی» در کتاب «نور الابصار» و در کتاب «فیض الغدیر مناوی» که هر سه از منابع مهم اهل تسنن هستند - این واقعه را به‌ عنوان شأن نزول این آیات مطرح کرده ‌اند.

احترام و جایگاه خاص علی (ع) در نزد خداوند، وظیفه ما را سنگین‌ تر می‌ کند. یکی از مهم‌ ترین وظایف ما، دوستی با حضرت علی (ع) و فرزندانش می‌ باشد. راه رسیدن به دوستی و محبّت الهی نیز از طریق دوستی با اهل ‌بیت (علیهم) می ‌باشد، در زیارت جامعه می ‌خوانیم: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ‏ وَحَّدَهُ‏ قَبِلَ‏ عَنْکُم‏» کسی که اراده خدا کند، باید از شما شروع کند و کسی که خدا را به یکتایی بشناسد از شما قبول می ‌کند.

این محبّت از محبّت ‌ها جداست          /           حبّ محبوب خدا حبّ خداست

در روایات تعبیرات عجیبی درباره آثار دوستی اهل‌ بیت (علیهم) وجود دارد که به دو نمونه اشاره می‌ شود:

(الف) امام صادق (ع) می ‌فرمایند: « لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت »‏ (کافی، جلد ٣، صفحه ٤٦)؛ برای هر چیزی اساسی است اساس اسلام، بر دوستی ما اهل‌ بیت استوار است.

(ب) امام صادق (ع) می ‌فرمایند: « إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ لَیُنْتَفَعُ بِهِ فِی سَبْعِ‏ مَوَاطِنَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ عِنْدَ الْقَبْرِ وَ یَوْمَ الْحَشْرِ وَ عِنْدَ الْحَوْضِ وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ» ( المحاسن، جلد ١، صفحه ١٥٢)؛ دوستی اهل‌ بیت در هفت جایگاه به کمک انسان می ‌آید: نزد خدا، هنگام مرگ، نزد قبر، روز محشر، کنار حوض کوثر، به هنگام حساب و پل صراط.

علاقه به یک چیزی و محبت داشتن به آن، علائم و نشانه ‌هایی دارد و بدون آن انسان نمی ‌تواند به حقیقت ادعای دوستی کسی پی ببرد. از کجا بدانیم، دوستی ما نسبت به امیرالمؤمنین (ع) تا چه حد است؟ آیا اگر تنها ادعا کنیم که محب علی (ع) هستیم کافی است؟ نشانه محبت ما به حضرت علی (ع) چیست؟

امروز می ‌خواهیم از زبان خود حضرت، این نشانه ‌ها را بررسی کنیم تا ببینیم محبت و عشق ما حقیقی است یا فقط عشق زبانی می ‌باشد.

نشانه‌ های دوستی با امیرالمؤمنین علی (ع) و اولاد ایشان:

1-      همراهی محبت با پرهیزگاری:

دوست داشتن امیرالمؤمنین (ع) تقوای الهی و دلی پاک می‌خواهد. دوستدار اهل ‌بیت (علیهم) باید محبت خویش را در عمل نشان دهد و گرنه علاقه ظاهری نمی‌ تواند چندان تأثیری در زندگی انسان داشته باشد.

حضرت علی (ع) می ‌فرمایند: «مَنْ‏ أَحَبَّنَا فَلْیَعْمَلْ‏ بِعَمَلِنَا وَ لْیَتَجَلْبَبِ الْوَرَع» (غررالحکم و دررالکلم، صفحه ٦١٨.)؛ هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را پوشش خود قرار دهد.

تقوی و دوری از گناه باید سرلوحه زندگی محبان امیرالمؤمنین (ع) باشد تا بتوانند عشق حضرت را در دل خود جای دهند وگرنه دلی پر از شوق گناه را چطور می‌ توان جایگاه و ظرف محبت اولیاء الهی قرار داد. چطور یک عاشق علی می ‌تواند بگوید من عاشقم؛ اما سر مردم کلاه می‌ گذارد، در محل کار خود کم ‌کاری می‌ کند، دروغ می ‌گوید، آبروی مردم را می ‌برد و هزاران گناهی که در جامعه انجام می ‌شود.

امام زمان (عج) نیز از ما چنین خواسته‌ ای دارد:

گفتم شبی به مهدی، از تو نگاه خواهم               /           گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

 شیفتگان امیرالمؤمنین (ع) و امام زمان (عج) باید همیشه چنین زمزمه کنند:

دل جایگاه عشق تو باشد نه غیر تو                  /           این خانه خداست به شیطان نمی‌ دهم

حضرت علی (ع) نشانه‌ های دوستان واقعی خود را این‌ گونه تبیین می‌ فرمایند: «شیعیان ما، کسانی هستند که در راه ولایت ما، به هم بذل و بخشش می‌ کنند و به سبب دوستی ما، به همدیگر محبت می ‌کنند و در راه زنده نگه ‌داشتن راه و روش ما، به زیارت یکدیگر می ‌روند. آنان، اگر خشمناک شوند، به ظلم کشیده نمی ‌شوند و اگر خشنود باشند، اسراف و زیاده ‌روی نمی‌ کنند. مایه برکت همسایگان و موجب سلامتی و آسایش افراد مرتبط با آنان، هستند.»

پيامبر اکرم(ص) به اميرمؤمنان(ع) فرمودند: اي علي! بي ‌شك كسي را كه از تو پيروي مي كند هدايت خواهي كرد، آن كه با روش تو و سيره ي تو مخالفت كند بطور قطع تا روز قيامت گمراه خواهد بود. و در حديث ديگر رسول خدا(ص) به عمار فرمودند: اي عمار! اگر ديدي علي(ع) به تنهايي از راهي مي ‌رود و تمام مردم در راهي ديگر روان هستند، به راه علي(ع) برو زيرا او تو را به گمراهي نمي ‌كشاند و تو را از مسير هدايت و رستگاري خارج نمي سازد.

2-    عشق به دوستان اهل ‌بیت (ع) و تنفر از دشمنان ایشان:

نشانه دوم دوستی با امام علی (ع) و اولاد‌ش این است که محبین ایشان را نیز دوست می‌ دارد و از دشمنانشان بیزاری می ‌جوید. در زیارت جامعه کبیره می ‌خوانیم: « فَمَعَکُمْ‏ مَعَکُمْ‏ لَا مَعَ‏ عَدُوِّکُم» (کامل الزیارت، صفحه ٢٣٠)؛ [ای اهل‌ بیت پیامبر (ص)!] من با شما هستم، با شما هستم، نه با دشمن شما

امیرمؤمنان(ع) در حدیثی فرمودند: «مَنْ‏ أَحَبَ‏ اللَّهَ‏ أَحَبَ‏ النَّبِیَ‏ وَ مَنْ‏ أَحَبَ‏ النَّبِیَ‏ أَحَبَّنَا وَ مَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّ شِیعَتَنَا» (تفسیر فرات کوفی، صفحه ١٢٨)؛ هر کسی خداوند را دوست دارد پیامبرش را دوست خواهد داشت و هر کسی پیامبر (ص) را دوست بدارد ما را دوست خواهد داشت و هر کسی ما را دوست بدارد شیعیان ما را دوست می ‌دارد.

بر اساس آموزه‌ های دینی، دوستدار حقیقی امیرالمؤمنین (ع) باید از دشمنان آنان تبری جوید و محبت خویش را خالص و بی ‌آلایش سازد. عاشق اهل‌ بیت (علیهم) هیچ ‌گاه در کنار تولی، تبری را فراموش نمی‌ کند و اساساً بدون تبری از دشمنان، مودت و محبت معنی ندارد.

حَکَم بن عُتَیبه می‌ گوید: روزى در محضر امام باقر (ع) نشسته بودیم و اتاق نیز مملوّ از جمعیت بود، ناگهان پیرمردى که تکیه بر عصاى بلندى کرده بود وارد شد؛ او پس از ادب و احترام، روى خود را به سمت امام باقر (ع) کرده گفت: اى فرزند رسول خدا! مرا نزدیک خود بنشان که به خدا سوگند من به شما و دوست‌ دارانتان علاقه‌ مندم. به خدا سوگند این دوستی ‌ها برای دنیا نیست و به خدا من دشمن دارم دشمنانتان را و از آنان بیزارم، به خدا این دشمنى و بیزارى، به این دلیل نیست که آنان فردی از اطرافیانم را کشته باشند! به خدا سوگند من حلال شما را حلال می‌ دانم و حرامتان را حرام می ‌شمارم و چشم به فرمانتان دارم. قربانت گردم آیا [با این ترتیب] درباره من امید [سعادت و نجات] دارى؟

امام باقر فرمود: «پیش بیا، پیش بیا»، سپس او را نزد خود نشانده و فرمود: «اى پیرمرد همانا مردى نزد پدرم على بن حسین (ع) شرفیاب شد و همین پرسش را مطرح کرد. پدرم به او فرمود: اگر [با این حال] بمیرى؛ به رسول خدا (ص)، على، حسن، حسین و على بن حسین (ع) وارد شوى و دلت خنک شود، قلبت آرام گیرد، دیده ‌ات روشن گردد و به همراه نویسندگان اعمالت با روح و ریحان از تو استقبال شود و این در وقتى است که جان به اینجاى تو رسد- و با دست به گلویش اشاره فرمود- و اگر زنده بمانى آنچه را موجب چشم روشنیت هست، ببینى و در بالاترین درجات بهشت با ما خواهى بود.»

پیرمرد گفت: چه فرمودى اى ابا جعفر؟! [پیرمرد با تعجب از امام خواست تا کلامش را تکرار کند] امام (ع) همان سخنان را براى او تکرار کرد.

پیرمرد گفت: اللَّه اکبر! اى ابا جعفر! اگر بمیرم؛ به رسول خدا، على، حسن، حسین و على ابن حسین (ع) درآیم و دیده ‌ام روشن گردد، دلم خنک شود، قلبم آرام گیرد و به همراه نویسندگان اعمالم با روح و ریحان مورد استقبال قرار گیرم، هنگامى که جانم به این‌جا رسد! و اگر زنده بمانم ببینم آنچه را دیده ‌ام بدان روشن گردد و با شما باشم در بالاترین درجات بهشت؟ این جملات را گفت و آن‌ قدر گریه کرد تا نقش بر زمین شد.

حاضران نیز که حال پیرمرد را دیدند به گریه و زارى پرداختند. امام باقر (ع) [که چنان دید] با انگشت خود قطرات اشک را از گوشه ‌هاى چشم آن پیرمرد پاک کرد. پیرمرد سربلند کرد و عرضه داشت: دستت را به من بده قربانت گردم! حضرت دستش را به پیرمرد داد و او دستشان را می‌ بوسید و بر دیده و رُخ خود می ‌گذارد. سپس خداحافظى کرده به راه افتاد، امام باقر (ع) نگاهى به پشت سر پیرمرد کرد و رو به حاضران فرمود: «هر کس می‌ خواهد مردى از اهل بهشت را ببیند به این مرد بنگرد.» ( کافی، جلد ٨، صفحه ٧٦)

حضرت صادق مي‌ فرمايد: روزي حضرت امير (ع) در دوران خلافت خويش با يك شخص اهل كتاب برخورد كرد. آن مرد كه امام را نمي ‌شناخت از ايشان پرسيد: مقصدت كجاست؟ امام فرمودند: عازم كوفه هستم. مقداري از راه را با هم آمدند تا به يك دو راهي رسيدند كه مسيرشان از يكديگر جدا مي ‌شد. امّا علي (ع) از راه كوفه نرفتند و با آن مرد مقداري از راه را هم مسير شدند. آن شخص پرسيد: مگر نگفتي عازم كوفه هستي، پس چرا از آن راه نرفتي؟ امام فرمودند: عازم كوفه هستم، اما خواستم مقداري از مسير را با تو همراهي كرده باشم تا حق رفاقت را بجا آورده باشم. چون پيامبر ما دستور داده است كه هرگاه دو نفر در راهي هم مسير شدند، بر گردن يكديگر حق پيدا مي  كنند. لازم است شخص، همراه خود را هنگام جدايي چند قدم بدرقه كند. مرد اهل كتاب گفت: بي شك هر كسي پيرو اين مرد شده است به خاطر اين گونه رفتار بزرگوارانه او بوده، من هم به كيش پيامبر شما در آمدم.

حضرت با قاتلش اینگونه رفتار می کند :

محبت به شقى ترين مردم‏

 شبى كه زير تيزى شمشير زهرآگين ابن ملجم داشت دست و پا مى زد نزديك نيمه شب بيست و يكم حسن و حسين و قمر بنى هاشم و محمد حنفيه: را صدا زد، گفت: عزيزان من! يك نفر به من حمله كرده، من امشب شهيد مى شوم، فردا ننشينيد بگوييد على (ع) را كشتند پس تا جايى كه دلمان خنك بشود بايد بكشيم، يك نفر مرا كشته است. بعد به حسن و حسينش گفت: حسن جان! حسين جان! اگر دلتان آمد قاتل مرا ببخشيد، اگر بنا شد قصاص بكنيد، در تاريكى محراب، يك ضربت به من زده، دوتا نزده، مبادا دوتا شمشير به او بزنيد، اگر با آن يك ضربت كشته شد بدنش را دست مردم ندهيد چون من مى دانم مردم عصبانى هستند، عادل هم نيستند، چاقو و خنجر و چوب ميآورند، بدنش را ممكن است سوراخ سوراخ كنند، چشمش را دربياورند، خودتان جنازه قاتل مرا دفن كنيد، به دست مردم نيفتد. چه كسى چنين‏ دغدغه اى را نسبت به انسان دارد؟ آن هم نسبت به اشقى الاشقياء و قاتل خود.

به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من‏         /           چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

اين چه روح و فكر پاكى است كه وقتى صبح نوزدهم او را روى گليم مي گذارند، سر گليم را بچه ‏ها مي گيرند مي آورند داخل خانه، بلافاصله نان و آب و شير مي آورند، چشمش را باز مي كند مي گويد: حسن جان! ابن ملجم هم مسافر است، او هم روزه نيست، صبحانه مرا به او بدهيد بعد براى من صبحانه بياوريد. و براى اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت: قاتل را بياوريد من او را ببينم. ابن ملجم را آوردند. فرمود: بنشين كنار بستر من. براى اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد، با آن حال مظلومانه ‏اش برگشت گفت: من براى تو بد امامى بودم؟! عيبى داشتم؟

3-    آمادگی برای محرومیت ‌ها:

کسی که ادعا می ‌کند دلباخته و شیفته مولی امیرالمؤمنین و اهل‌ بیت (علهیم) است، باید آمادگی رنج و محرومیت‌ هایی را داشته باشد.

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست         /           عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

حقیقی بودن علاقه درونی شخص، هنگامی نمایان می‌ شود که فرد مورد امتحان قرار گیرد و حوادثی تلخ و ناراحت‌ کننده در زندگی انسان رخ نماید، آنگاه است که دوستان حقیقی از دوستان مجازی جدا می‌ گردند و گرنه در هنگام راحتی و آسایش هر کسی می ‌تواند ادعای دوستی اهل ‌بیت (علیهم) را داشته باشد. آری راه عشق، راهی بس دشوار و رنج‌آور و بلاخیز است. عاشق صادق هرگز از رنج و بلای در راه دوست نمی ‌ترسد بلکه با شوق و رغبت به استقبال آن می‌ شتابد.

امام علی (ع) می ‌فرماید: «مَنْ‏ تَوَلَّانَا فَلْیَلْبَسْ‏ لِلْمِحَنِ‏ إِهَابا» (غررالحکم و دررالکلم، صفحه ٥٦٧)؛ هر کسی ما اهل‌ بیت پیامبر (ص) را دوست بدارد باید برای محنت‌ ها پوستی دیگر بپوشد. کنایه از اینکه آماده انواع بلاها و مشکلات باشد.

هر که در این بزم مقرب‌ تر است          /           جام بلا بیشترش می‌ دهند

عاشق واقعی برای اینکه با معشوق خود هم ‌نشین شود باید هستی خویش را در اختیار محبوب بگذارد و خود را از تمام محبت ‌ها و تعلقات دیگر رها سازد. به گفته حافظ:

بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست                /           آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست

در جای دیگر حضرت فرمود: «مَنْ‏ أَحَبَّنَا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَابا» (نهج البلاغه، صفحه ٤٨٨)؛ هر کسی ما اهل‌ بیت را دوست بدارد پس باید فقر و محرومیت ‌ها را چنان لباس رویین بپذیرد.

كارگزار ايشان، درآمد مِلك شخصي حضرت را برايشان آورد، حضرت بلافاصله آن درآمد را بين فقرا تقسيم نمودند. کارگزار مي‌ گويد: عصرهمان روز علي را ديدم كه شمشير خود را براي فروش به بازار آورده است تا براي خانواده ي خود نان تهيه کند. اين نوع بخشش، نهايت ايثار است. ايثار يعني مقدم كردن ديگران بر نَفْس خود و كسي تا تسلط كامل بر نَفْس خود نداشته باشد نمي تواند ديگران را بر خود مقدم بدارد.

روش حضرت در تهيه خوراك نيز اين بود كه طعام حلال تهيه نمايند. لذا گاه از هفتاد لقمه مباح مي ‌گذشتند تا اين مقصود حاصل بشود. مي فرمودند: شكمهايتان را مقبره حيوانات قرار ندهيد، با اين روش نفْس سركش را به رياضت عادت دهيد تا طغيان نكند. و اين در زماني بود كه ايشان درآمدي از اموال و املاك شخصي خود داشتند. اين نحوه ي از زندگي، اولاً از اين جهت بود كه با فقرا همدم باشند تا آنچه را كه آنها جبراً مي چشند حضرت از روي اختيار خود بچشند، و ثانياً از اين جهت بود كه نفْس را به رياضيت عادت دهند تا سركشي نكند.

در بخش سيره حضرت، احاديث بسيار زيادي وجود دارد كه بيان كننده روش زندگي اميرالمومنين در ابعاد مختلف است، ولي ما به همين ميزان بسنده مي كنيم.

آنچه مهم است، اينست كه ما به عنوان مأموم، مريد، محب و شيعه حضرت امير (ع) چقدر شبيه ايشان زندگي مي ‌كنيم و به چه ميزان روش حضرت، در زندگي ما نقش دارد؟ رهآورد اين بحث نقد خودمان باشد. وجه تشابه بين خودمان و ائمه معصومين (ع) را پيدا كنيم. اگر وجهي بود، اميدوار باشيم كه در صراط مستقيم ايشان هستيم و اگر نبود، در روش زندگي تجديد نظر كنيم.

رنج و بلاء و مشقت، نقش مهمی در کشف استعدادها و رشد و تکامل آن دارد. بلاء با مؤمن کاری می‌ کند تا در یک بستر طبیعی استعدادهای خود را بروز دهد و در برابر مصیبت ‌ها و مشکلات زندگی خود افزون بر دست‌ یابی به صبر، فرصت برون رفت را بیابد و توانایی خود را آشکار سازد. در منابع دینی بر نقش مصیبت در زندگی انسان و کمال یافتن او توجه شده و بلا را همچون بادی است که همواره بر گیاه می ‌وزد تا او را به کمال برساند: رسول خدا (ص) فرمودند: «حکایت مؤمن، حکایت ساقه گیاه است که بادها آن را به این ‌سو و آن ‌سو کج و راست می ‌کنند. مؤمن هم به‌ واسطه بیماری ‌ها و دردها کج و راست می‌ شود؛ اما حکایت منافق، حکایت عصای آهنین بی ‌انعطافی است که هیچ آسیبی به آن نمی‌ رسد تا اینکه مرگش به سراغش می‌ آید و کمرش را در هم می ‌شکند.» ( کافی، جلد ٢، صفحه ٢٥٨)

در هر حال، مؤمن باید آمادگی سختی ‌ها و مشکلات را داشته باشد. البته عنایات خداوند و اهل‌ بیت (ع) نیز شامل حال مؤمن می‌ باشد و اجازه نمی ‌دهند، سختی ‌ها و مشکلات، ایمان و اعتقاد مؤمنین را به خطر بیندازد.

عالم متقی مرحوم حاج میرزا محمد صدر بوشهری نقل کرده، هنگامی‌ که پدرم مرحوم حاج شیخ محمدعلی از نجف اشرف به هندوستان مسافرتی نمود، من و برادرم شیخ احمد در سن شش هفت سالگی بودیم، اتفاقاً سفر پدرم طولانی شد، به ‌طوری که آن مبلغی که برای مخارج به مادر ما سپرده بود تمام شد و ما درمانده شدیم. هنگام عصر از گرسنگی گریه می ‌کردیم و به مادر خود می ‌چسبیدیم، پس مادرم به من و برادرم گفت وضو بگیرید و لباس ما را طاهر نمود و ما را از خانه بیرون آورد تا وارد صحن مقدس شدیم. مادرم گفت: من در ایوان می ‌نشینم شما هم به حرم بروید و به حضرت امیر (ع) بگویید پدر ما نیست و ما امشب گرسنه ‌ایم و از حضرت خرجی بگیرید و بیاورید تا برای شما شام آماده کنم.

ما وارد حرم شدیم، مثل جوجه سر به ضریح گذاشته عرض کردیم: آقا! پدر ما نیست و ما گرسنه هستیم دست خود را داخل ضریح نموده گفتیم خرجی بدهید تا مادرمان شام آماده کند، بعد از مدتی صدای اذان مغرب بلند شد و صدای قد قامت الصلوة شنیدیم. من به برادرم گفتم حضرت امیر (ع) می‌ خواهند نماز بخوانند (به خیال بچکی گفتم حضرت نماز جماعت می ‌خوانند) پس گوشه‌ ای از حرم نشستیم و منتظر تمام شدن نماز شدیم، بعد از مدتی شخصی مقابل ما ایستاد و کیسه پولی به من داد و فرمود به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بیاید هر چه لازم داشتید به فلان محل (بنده فراموش کردم محلی را که حواله فرمودند) مراجعه کن.

مسافرت پدرم چند ماه طول کشید و در این مدت به بهترین وجهی مانند اعیان و اشراف‌ زادگان نجف معیشت ما اداره می ‌شد تا پدرم از مسافرت برگشت. ( داستان های شگفت، مرحوم دستغیب (ره)).

دعـــــــــــــــا

سوره

مشروح خطبه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین وَ الصَلاهُ وَ السَلامُ علی سَیِدِنا وَ نَبیِّنا ابی القاسِم المُصطَفی مُحَمَّد وَ علی آلِهِ الاَطیَبینَ الاَطهَرینَ المُنتَجَبین سیَّما علی امیرِ المومِنین وَ الصدیقَهِ الطاهِرَه سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمین وَ الحَسَنِ وَ الحُسَین سِبطَیِ الرَّحمَه وَ اِمامَی الهُدی وَ علی بنِ الحُسَین وَ مُحَمَّدِ بنِ علی وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَر وَ علی بنِ موسی وَ مُحَمَّدِ بنِ علی وَ علی بنِ مُحَمَّد وَ الحَسَنِ بنِ علی وَ الخَلف القائِمِ الحُجَه حُجَجِکَ علی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فی بِلادِک . وَ صَلِّ علی اَئِمَّهِ المُسلِمین وَ حُماهِ المُستَضعَفین وَ هُداهِ المُومِنین وَ استَغفِرُ اللهِ لی وَ لَکُم.

عِبادَالله اوصیکُم وَ نَفسی بِتَقوَی الله

توصیه به تقوی: در ابتدای خطبه دوم هم خودم و هم شما را به تقوای الهی دعوت می کنم.

مناسبتهای این هفته و نکاتی که باید به آن اشاره کنم:

1-      لیالی قدر و نزول ملائکه خدمت امام زمان (عج) و تعیین جمیع مقدرات بندگان:

مهمترين شب سال ، شب سرنوشت ساز شبي که ملائکه و روح در آن نازل شده و خدمت امام زمان (عج) مي رسند و جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي شود. اين شب از هزار ماه بهتر است.

پيامبر (ص) مي فرمايد : موسي (ع) عرضه داشت:

عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ  : پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند :

« قَالَ مُوسَى إِلَهِي أُرِيدُ قُرْبَكَ قَالَ قُرْبِي لِمَنِ اسْتَيْقَظَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ » : حضرت موسي در مناجات خود به خدا عرضه داشت :  خداوندا !  مى ‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من در بيداري شب قدر است .

« قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ رَحْمَتَكَ قَالَ رَحْمَتِي لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاكِينَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ» گفت: خداوندا! رحمتت را مى ‏خواهم، فرمود: رحمتم  در ترحم و رحم كردن به مساكين در شب قدر است .

« قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَيْلَةَ الْقَدْرِ » گفت: خداوندا ! جواز عبور از صراط را  مى‏ خواهم ، فرمود: رمز عبور از صراط، صدقه دادن در شب قدر است.

« قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَةً فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» گفت:خداوندا! بهشت و نعمتهايش را مى ‏خواهم،فرمود:رسیدن به آن درگروي تسبيح گفتن درشب قدر است .

« قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِكَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» گفت: خداوندا! رهايى از جهنم و غذابش را مى‏ خواهم ، فرمود:رمز نجات از دوزخ , استقفار در شب قدر است.

« قَالَ إِلَهِي أُرِيدُ رِضَاكَ قَالَ رِضَايَ لِمَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» گفت‏: خداوندا رضاي تو را مى ‏خواهم، فرمود: رضاي من در خواندن دو ركعت نماز در شب قدر است. (وسائل الشيعه ؛ جلد8؛صفحه20)

پس با احياي شب قدر به قرب خدا و با کمک کردن به فقرا و درماندگان به رحمت خدا و با صدقه دادن عبور از پل صراط و با تسيح خدا بهره مندي از نعمتهاي بهشتي را و با توبه و استغفار نجات از جهنم را و با نماز هاي شب قدر به رضايت خداوند برسيم.

شب قدر نعمت خداوند بر اين امت پيامبر (ص) است : در محضر پيامبر (ص) سخن مردي از بني اسرائيل شد که هزار ماه در راه خدا جهاد کرده بود .پيامبر(ص) آرزو کرد که اي کاش من هم چنين ياراني و مرداني داشتم لذا از کوتاهي عمر مسلمانان و از عبادت کم آنها به درگاه خدا ناله کرد .خداوند از پيامبر (ص) دلجوئي کرد و فرمود: شب قدر را که ارزش آن از هزار ماه بالاتر است براي امت تو قرار دادم تا قيامت. پس نزول قرآن و نزول رحمت الهي به امام زمان و به همه بندگان مومن ، خود علت برتري شب قدر است.

الحمدلله حدود 35 نقطه و مسجد بخش در ماه رمضان و ليالي قدر چراغش روشن است و نماز جماعت و موعظه برپاست و عزيزان روحاني ما مشغول تبليغ هستند که بنده حدود 15 مسجد را سرزده ام و حضور پيدا کردم و باز هم از همه عزيزان دست اندرکار (هيأت امناها و شورا ها و دهياران) مي خواهم که سعي کنيد نوجوانان و جوانان را به مسجد جذب کنيد با برنامه اي جذاب و مفيد ، با احترام گذاشتن به آنها ، با اهداي جوائز در مساجد و ... .

جريان پيامبر (ص) با فرزندان يهوديان که قصد آزار پيامبر (ص) را داشتند.

2-     شهادت امیرالمومنین (ع) و سيره سياسى، اقتصادى امام على(ع) در سال «اقتصاد مقاومتى؛ اقدام و عمل»:

دوران حكومت چهار سال و نه ماهِ امیرالمؤمنین(ع) از حساس‏ ترین دوره ‏هاى تاریخ اسلام است. امام(ع) براى برقرارى عدالت و امنیت و حاكمیت اسلام و استقلال جامعه اسلامى و حمایت از محرومان و مبارزه بى ‏امان با ظالمان، فاسدان، فتنه‏ گران و توطئه‏ گران، به جهاد عمیق و مستمر با ناكثین و قاسطین و مارقین مبادرت ورزید. این دوران جزء درخشان‏ ترین و آموزنده ‏ترین ابعاد زندگانى و سیره و سنت آن ‏حضرت است.

حضرت على(ع)، براى مبارزه با فساد موجود، راه سختى در پیش داشت. حضرت(ع) لحظه‏ اى براى بازگرداندن جامعه اسلامى به همان جامعه ‏اى كه حضرت رسول(ص) بنیان نهاده بود، كوتاهى نكرد.

اقدامات عملى امیرمؤمنان على(ع) عبارت بودند:

ازجمله روشهاى امام على(ع) نسبت به بیت‏ المال، برگرداندن اموالى بود كه از بیت ‏المال، به غارت رفته است. در خطبه پانزدهم، درباره بیت‏ المال تاراج ‏شده مى‏گویند: « و الله! لو وجدتُهُ قد تَزَوَّجَ به النساءُ و مُلِكَ به الإماءُ، لرددتُهُ؛ فإنَّ فى العدلِ سَعَةٌ و مَنْ ضاقَ علیه العَدْلُ، فالجور علیه أضیق»؛ به خدا سوگند! بیت‏ المال تاراج ‏شده را هر كجا كه بیابم، به صاحبان اصلى آن باز مى‏ گردانم، گرچه با آن، ازدواج كرده و یا كنیزانى خریده باشند؛ زیرا، در عدالت، براى عموم گشایش است و آن كسى‏ كه عدالت بر او گران آید، تحمل ستم براى او سخت ‏تر است.

بركنارى و عزل كارگزاران دوره عثمانى‌

بدون‌ تردید، شرط اساسى براى هرگونه تحول و اصلاح، به كارگیرى كارگزاران شایسته و مدیران لایق و خردمند و باكفایت و مسؤولان دردمند و دلسوز و استفاده از نیروهاى توانا و دانا و باتقوا و زجركشیده و رنج دیده است. براى ایجاد تحول در هرجامعه و هر حكومت، باید كار را از دست نااهلان و فرومایگان خارج كرد و به ‌دست اهلان و پاك باختگان سپرد. امام(ع) نیز در سخنان فراوانى بر این اصل تأكید كرده اند: «إنَّ شَرّ وزرائك مَن كانَ لِلأشرار قَبلك وزیراً»؛ همانا بدترین وزیران و همكاران تو، آنانى هستند كه براى اشرار قبل از تو، وزیر بوده‌ اند و در آثام و گناهان با آنان همكارى داشته ‌اند. «یَستَدلُّ عَلى ادبارِ الدُّول بِأَربَع: تَضییع الأُصولِ وَ التَمسُّك بِالفُروع وَ تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل»؛

چون «یُستَدِلُّ عَلَى الادبار بِأربَع: سُوءِ التَّدبیر وَ قبح التَّبذیر وَ قِلَّة الاعتبار وَ كِثرَة الاِغترار»؛ چهار چیز نشانه پشت كردن و انحطاط است: تدبیر بد و ناروا؛ تبذیر زشت و ناپسند؛ كم عبرت گرفتن از حوادث و روزگار؛ بسیار مغرور شدن.

مغیره، پیش حضرت آمد و درخواست كرد كه كارگزاران دوره عثمانى را در جاى خود ابقا كند و حداقل، معاویه را از كار بركنار نكند، اما امام على(ع) فرمود: به خدا قسم! اگر ساعتى از روز باشد، در اجراى وظیفه ‌ام تلاش به خرج مى ‌دهم، نه آنان را كه گفتى والى مى ‌كنم و نه امثال آنان را به ولایت مى‌ گمارم.

مبارزه با تكبر و تفرعن «فَلا تُكلّمونى بِما تُكلّمُ بِهِ الْجَبابِرَة...» ؛ آن چنان كه با جباران و متكبران سخن مى‌ گویید با من سخن نگویید و در برابر من همچون در برابر اقویاى پرخاشگر به تحفظ و خویشتن دارى نپردازید و با قیافه ‌هاى ساختگى و تصنعى با من معاشرت نكنید و تصور نكنید سخن حقى كه به من گفته شود بر من سنگین خواهد آمد و یا من تقاضا دارم تا من را بزرگ انگارید.

مبارزه با تملق و چاپلوسى‌

«اَلثَناءُ بِاكثَر مِنَ الاسْتِحقاقِ مَلَقٌ و التَقصیر عِنِ الاستِحقاقِ عیٌ اَوْ حَسَدٌ» ؛ ستودن، بیش از حد استحقاق، چاپلوسى است و كم گذاشتن از حدّ استحقاق، ناتوانى یا حسادت است.

بیت‌ المال را امانت مى ‌دید

پیرمردى به نام «عاصم بن میثم» به محضر على(ع) - در آن هنگام كه بیت ‌المال را تقسیم مى ‌كرد آمد و عرض كرد: من پیر و فرتوت هستم، به من زیادتر بده. امیرمؤمنان على(ع) فرمود: «سوگند به خدا! این اموال از دسترنج من به ‌دست نیامده و آن ‌را از پدرم به ارث نبرده ام؛ بلكه امانتى در دست من است كه باید حدود آن‌را رعایت نمایم.» سپس براى آن‌ كه به آن پیرمرد احسان شود، به حاضران فرمود: «رحم الله من اعان شیخا كبیرا مثقلا» خدا رحمت كند كسى را كه به پیرمرد افتاده كمك كند. به این‌ترتیب عواطف مردم را در مورد كمك ‌رسانى به آن پیرمرد جلب نمود.

حتی چراغ بیت المال را در کار شخصی استفاده نمی کرد

شبى «عمرو عاص» به حضور على(ع) آمد، على(ع) در آن هنگام به امور بیت ‌المال رسیدگى مى‌ كرد. همان دم چراغ را خاموش نمود و در برابر تابش ماه نشست و به این‌ ترتیب به عمروعاص - كه براى بهره مندى از بیت ‌المال نزد على(ع) آمده بود، فهماند كه حساب و كتاب بیت ‌المال دقیق است و من بى ‌حساب و كتاب، افزون از قانون عدالت، از بیت ‌المال به كسى نمى‌ دهم.

و همه بیت المالی که تصرف شده بود را پس گرفت‌

هم ‌چنین نقل شده است كه على(ع)، اشعث بن قیس را احضار كرد. وى از سوى عثمان، فرماندار آذربایجان بود و صد هزار درهم به‌ دست آورد. برخى گویند كه عثمان آن ‌را به وى بخشید و برخى دیگر گویند كه آن ‌را در كارش به ‌دست آورد. امام على(ع) فرمان داد كه آن ‌را آماده سازد؛ ولى وى سرباز زد و گفت: « اى امیرمؤمنان! این ثروت را در دوران حكومت تو به ‌دست نیاورده ام.» امام فرمود: «به خدا سوگند! اگر آن ‌را در بیت ‌المال مسلمانان حاضر نسازى، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم كه هرچه خواست، از تو باز ستانَد.» پس اشعث، اموال را آورد و امام، آن ‌ها را از او گرفت و در بیت ‌المال قرار داد. این جستجو و پیگیرى را براى كارگزاران عثمان انجام داد و هرچه از ثروت در دستشان بود، باز ستاند و در آنچه از میان برده بودند، آن ‌ها را ضامن كرد.

على(ع) و برخورد حتى با دخترخود

از ابى رافع كه خزانه دار بیت ‌المال در زمان على(ع) بود، نقل شده است: یكى از دختران على(ع) گردنبندى را از من به عاریه گرفت، تا پس از شركت در مهمانى آن ‌را باز گرداند. از قضا على(ع) آن گردنبند را در گردن دختر خود دید. از او پرسید كه این گردنبند را از كجا به ‌دست آورده است؟ و او جواب مى‌ دهد كه از ابو رافع امانت گرفته ام. عبدالله مى ‌گوید: حضرت مرا فرا خواند و با ناراحتى به من فرمود: آیا در بیت ‌المال مسلمانان خیانت‌ كنى ؟ عرض كردم: پناه مى ‌برم به خدا كه من چنین كارى مرتكب شده باشم. حضرت فرمود: چرا بدون اجازه من گردنبند را به دخترم داده اى؟ عبدالله مى ‌گوید: عرض كردم او دختر شماست از من عاریه خواست و... سپس حضرت على(ع) فرمودند: آنرا فورا به بیت‌ المال برگردان. مبادا كه این كار تكرار شود والاّ مجازات خواهى شد و اگر دخترم آن ‌را به ‌صورت «عاریه مضمونه» امانتى كه برگشت آن تضمین شده است نگرفته بود، اولین زن هاشمى بود كه دستش را به‌ عنوان تعدى به بیت ‌المال مى ‌بریدم.

مقام معظم رهبری در دیدار اعظای دولت فرمودند : یکی دیگر از حکمت ‌های حضرت علی (علیه ‌السلام) در نهج‌ البلاغه، به موضوع نگاه طعمه ‌ای به مسئولیت برای رسیدن به ثروت و امتیازهای خاص این است که: چنین نگاهی به مسئولیت که در واقع یک امانت است، موجب کوچک و حقیر شدن انسان خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی در همین خصوص به موضوع اخیر حقوق‌ های کلان اشاره و تأکید کردند: موضوع حقوق ‌های نجومی، در واقع هجوم به ارزش ‌ها است اما همه بدانند که این موضوع از استثنا ها است و اکثر مدیران دستگاه ‌ها، انسان ‌های پاک‌ دست هستند، اما همین تعداد کم نیز خیلی بد است و باید حتماً با آن برخورد شود.

و نیز فرمودند:در شرایط فتنه همچون قضایای سال ۸۸، نباید سخن، سکوت، اقدام و حتی نوع نگرش، موجب تقویت فتنه شود.

3-   فرمايشات امام خامنه ‏اى(مدظله ‏العالى) در ديدار اساتيد دانشگاه ‏ها و نيز شاعران متعهد كشورمان با معظم‏ له:

مقام معظم رهبری فرمودند :

كشورى كه درگير جنگ فرهنگى و نرم است، نيازمند تلاش هنرمندان، شاعران و اهل فكر است. رهبر معظم انقلاب در این دیدار هم قبل از سخنرانى و هم در اثناى سخنرانى به ‏صراحت و روشنى تأكید كردند كه ایشان خود را در حال یك جنگ فرهنگى مى ‏دانند و حتى تأكید كردند كه ما شمشیرمان را كشیده ‏ایم و در حال جنگ و مبارزه هستیم؛ اما این جنگ و مبارزه از سنخ مبارزه فرهنگى و جنگى از سنخ جنگ نرم است. این جنگ، جنگى علیه نفوذ دشمن و علیه تلاش‏ هاى نرم آن ‏ها براى براندازى نظام اسلامى و صدمه به اسلام است.

حال كه كشور در حال چنین جنگى است كه رهبرى معظم آن به ‏صراحت بیان مى‏ دارد كه شمشیر كشیده شده و از جوانب مختلف در حال مبارزه هستیم، افسران و سرداران این جنگ چه كسانى باید باشند. آیا جز اهل هنر و فكر انقلاب اسلامى توقع از شخص دیگرى مى‏ رود كه در این حیطه نقش افسرى و سردارى را بر عهده بگیرد و در این میدان مبارزه وارد شود و از آرمان‏ ها و اهداف خویش دفاع كند.

متاسفانه شرایط كنونى كشور به‏ گونه ‏اى است كه گاه از سوى مسؤولین امر كوتاهى مى ‏شود و حتى چنان‏ كه رهبر معظم انقلاب متذكر شدند، از افرادى كه نباید، تجلیل مى ‏شود و از افرادى كه باید، تجلیل نمى ‏شود، اما این كوتاهى و اشتباه و خطاى برخى از مسؤولان نباید مانع انجام وظیفه همه دلسوزان انقلاب به وظایف خود در عرصه ‏هاى مختلف شود. جهاد در این مسیر و مبارزه با دشمنى كه فكر و فرهنگ این كشور را هدف گرفته است، بر همه آن‏ ها كه توان چنین جهادى را دارند واجب است، حتى اگر برخى از مسؤولان كوته ‏فكرى كنند و نداى رهبر معظم انقلاب را درنیابند. شاید از همین جهت است كه رهبر معظم انقلاب بر مسأله دفاع شعرا از انقلاب و وظایف آن ‏ها در این‏ زمینه تأكید كردند و حتى از آن‏ ها خواستند كه در بیان خیانت ‏هاى آمریكا در برجام و دیگر موارد، حضور جدى داشته باشند.

خلاصه این مطلب به این بیان قابل ذكر است كه كشور اسلامى درگیر جنگى دیگر است. اگر شاعران و سرود ‏سرایان ایران اسلامى در جنگ تحمیلى و دفاع مقدس 8 ساله به وظیفه خود به‏ خوبى عمل كردند و با شعر و هنر خود بر بصیرت و شور جبهه ‏هاى نبرد حق علیه باطل افزودند، اكنون نیز در این جنگ فرهنگى نابرابر و این شبیخون فرهنگى دشمن و در این جنگ نرمى كه بر ما تحمیل شده است و این نفوذ همه ‏جانبه ‏اى كه متاسفانه برخى از آن غافل هستند و یا زمینه آن ‏را فراهم مى‏ كنند نیز شاعران و هنرمندان وظیفه‏ اى دارند.

و همچنین فرمودند: « دانشجو و دانشگاه بايد انقلابى باشد.» انقلابى بودن یعنى توجه به مسائل كشور و تلاش براى خدمت به مردم و سعادت دنیا و آخرت ایشان را تأمین كردن. دانشگاهى كه وابستگى را ترویج كند و یا در آن زمینه فعالیت گروهك‏ هاى تجزیه ‏طلب و ضد امنیت كشور فراهم شود، چه نسبتى با انقلاب اسلامى بر قرار مى‏ كند؟

مسلم است كه انقلابى بودن در دانشگاه به معنى آن نیست كه با ضرب و زور و كارهایى كه با دانشگاه تناسبى ندارد اقداماتى انجام شود.

انقلابى بودن به معنى آن است كه همه آن ‏چیزهایى كه براى سعادت كشور لازم است، در دانشگاه تأمین شود. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، براى تأمین اهداف آتى انقلاب پیشرفت علمى لازم است، انضباط اخلاقى لازم است، خویشتن‏ دارى دینى در محیط دانشگاه لازم است، بصیرت سیاسى لازم است، احساس هویّت و افتخار به هویّت لازم است و... انقلابى بودن یعنى تلاش براى تأمین این نیازها و تلاش براى پایبندى به این آرمان ‏ها.

روشن است كه انقلابى ‏گرى با آیین ‏نامه و دستور العمل ایجاد نمى ‏شود و باید براى آن تلاش جدى كرد و یكى از مهم ‏ترین راه ‏كارهاى آن زمینه ‏سازى براى فعالیت گروه ‏ها و نهادهاى انقلابى مانند بسیج و دیگر تشكل‏ هاى دانشجویى است كه دل در گرو انقلاب اسلامى دارند.

امید است كه مسؤولان دانشگاه ‏هاى كشور و خصوصا مسؤولان عالى دولتى این تذكر صریح رهبر معظم انقلاب را دریافت كنند و مورد توجه جدى قرار دهند. ان ‏شاء ‏الله.

4-   ششم تیر ماه بهانه ‏اى براى اداى شكر نعمت در سالگرد سوء قصد به آیت‏ الله خامنه ‏اى حفظه الله:

« و اما بنعمة ربك فحدث‏» روز اتمام نعمت و منت خداوندى بر مسلمانان جهان.‏

« از وقتى كه بار اوّل بر زمین افتادم - كه البته نفهمیدم چطور شد كه افتادم - تا وقتى كه به‏ كلّى بیهوش شدم، سه مرتبه، براى لحظاتى به هوش آمدم و هر دفعه هم یك احساسى داشتم. آن حالات، هیچ ‏وقت از یادم نمى ‏رود. حالا یكى را عرض مى ‏كنم: در یكى از حالات، احساس كردم كه دارم مى ‏روم؛ یعنى احساس كردم كه مرگ در مقابل من است. كاملاً در آن مرز عالم برزخ، خودم را دیدم و احساس كردم كه در آن حال، انسان هیچ دستاویزى به ‏جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزى! یعنى هرچه هم عمل پشت‏ ‏سر خودش داشته باشد، باز اگر نتواند تفضّل الهى و رحمت خدا را جلب كند، خاطر جمع به آن عمل نیست. آدم شك مى‏ كند: آیا این عمل را با اخلاص به‏ جا آوردم؟ آیا نیّتم صددرصد خدایى بود؟ آیا در آن شرك و ریا نبود؟ آیا ملاحظه‏ى این و آن نبود؟ به‏ هرحال ماها مركز عیوبیم. متأسّفانه، همه ‏ى شائبه ‏ها در ما هست. آن‏ جا انسان احساس مى‏ كند كه مثل پرِ كاهى بین زمین و آسمان است. از همه ‏چیز منقطع مى‏ شود. من این حالت انقطاع را در آن ‏وقت احساس كردم و پیش خداى متعال، تضرّع نمودم و گفتم: «پروردگارا! مى ‏بینى كه من چقدر دستم خالى است و چیزى ندارم و محتاجم! اگر تفضّلى بكنى، كرده‏ اى وَاِلّا ما رفته‏ ایم.» منظورم مردن نبود؛ رفتن از وادى سعادت بود. بعد، بیهوش شدم و چیزى نفهمیدم.» (10/2/1379)

آیت ‏الله خامنه ‏اى به ‏سرعت به بیمارستان منتقل شد و با تلاش‏ هاى تیم پزشكى و عنایت خداوندى نجات پیدا كرد. چند روز بعد تا آقا به هوش آمدند، وقتى پرسیدند كه حالتان چطور است؟ این پاسخ را گرفتند:

بشكست اگر دل من به فداى چشم مستت                /           سر خُمِّ مى سلامت، شكند اگر سبویى‏

 حالا شاید بهتر بشود فهمید چرا سال ‏هاست ضربان قلب این مردم مى ‏گوید: « دست» خدا بر سر ماست... این دست، رنگ خدا را دیده و طعم بهشت را چشیده، سوغات یك سفر غیبى به آن سوى ابرهاست كه پیش رهبر عزیزمان مانده تا با دست موعود بیعت كند...

پیام حضرت امام خمینى رحمه ‏الله‏:

ما در پیشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقیة الله- ارواحنا فداه- افتخار مى ‏كنیم به ‏سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به ‏سر مى ‏برند. من به شما آیت‏ الله خامنه ‏اى عزیز، تبریك مى‏ گویم كه در جبهه ‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم..

5-   دوشنبه 7 تیر شهادت مظلومانه آیت‏ الله دكتر بهشتى و 72 تن از یاران حضرت امام خمینى(ره) با انفجار بمب توسط منافقین در دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى (1360 ه.ش) ؛ روز قوه  قضائیه:

هفتم تیرماه هر سال در تاریخ انقلاب اسلامى یادآور شهادت سید شهیدان آیت الله دكتر بهشتى و 72 تن از یارانش‏ مي ‏باشد تا به ما یادآور شود؛ نبرد بى ‏امان دین با كفر و متحد طبیعى آن نفاق در همیشه تاریخ ادامه دارد.

بمناسبت روز قوه قضائیه به سیره حضرت علی (ع) اشاره می کنم:

در فرمان حكیمانه امام(ع) به مالك اشتر، این مسایل، به وضوح قابل ملاحظه و استفاده است: «ثُمَّ اِخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ اَلنَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ مِمَّنْ لاَ تَضِيقُ بِهِ اَلْأُمُورُ وَ لاَ تُمَحِّكُهُ اَلْخُصُومُ وَ لاَ يَتَمَادَى فِي اَلزَّلَّةِ وَ لاَ يَحْصَرُ مِنَ اَلْفَيْ‏ءِ إِلَى اَلْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ وَ لاَ تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ...» ؛ براى داورى میان مردم، برترین افراد خود را برگزین! از كسانى‌كه داراى سعه صدر باشد و امور گوناگون، او را در تنگنا قرار ندهد و مخاصمه و كینه توزى دو طرف دعوا، او را به خشم و كج خلقى وا ندارد و در اشتباهاتش پافشارى نكند و چون متوجه اشتباه خود شود، بازگشتِ به حق و اعتراف به آن، برایش سخت نیاید و نَفْس او، تمایل به طمع نداشته باشد و در فهم مطالب به اندك تحقیق اكتفا نكند، بلكه مسایل را تا پایان دنبال كند، كسى‌كه در شبهات از همه محتاطتر باشد و در یافتن حق و استناد به ادله، جدى‌ تر باشد و از كثرت مراجعه دو طرف دعوا، كمتر خسته شود و در كشف امور، از همه صابرتر و شكیباتر باشد و در هنگام روشن شدن حكم و حق، از همه قاطع ‌تر باشد. از كسانى باشد كه ستایش ستایشگران، او را فریب ندهد و تمجیدهاى بسیار، او را از حق متمایل نسازد و عوامل تطمیع و تهدید و تملق و چاپلوسى، او را نفریبد. و البته این چنین نیروهایى، بسیار كم هستند.».

6-    به  نداى «هل من ناصر» مردم  مظلوم بحرين لبيك بگوئيم:

مردم مسلمان و مظلوم بحرین سالهاست كه تحت ظلم، تبعیض، بى‏ عدالتى، تحقیر و اقدامات خشن و ضد انسانى آل خلیفه قرار دارند. مردم نجیب و صبورى كه به ‏رغم فشارهاى سنگین و برخوردهاى نژاد پرستانه رژیم وابسته بحرین (از دستگیرى و اهانت به رهبران سیاسى و دینى گرفته تا به زندان كشاندن زنها و كودكان و شكنجه خوفناك آنان و نیز لغو تابعیت شهروندان)، بدون دادن هرگونه بهانه ‏اى به ‏دست آل خلیفه، همواره به ‏دنبال احقاق حقوق حقه خود به ‏صورت مسالمت‏ آمیز بوده اند اما گستاخى آل خلیفه به جایى رسیده كه با نادیده گرفتن نجابت مردم و با سوء استفاده از سكوت معنادار سازمان ‏هاى حقوق بشرى به ‏ویژه سران پرمدعاى  آمریكا و كشورهاى غربى، هر روز بر دامنه جنایات خود و ایجاد خفقان و فشار بیشتر بر ملت بحرین افزوده است. بازداشت غیرقانونى شیخ على سلمان و دیگر رهبران سیاسى و دینى بحرین در سایه سكوت مرگبار مجامع بین ‏المللى، آل خلیفه را به گستاخى خطرناك دیگرى سوق داد تا حریم روحانى برجسته و رهبر دینى شیعیان بحرین حضرت آیت‏ الله شیخ عیسى قاسم را مورد تعرض قرار داده و با تهدید وجود شریف آن عالم وارسته، تصورات نگران‏كننده ‏اى را در اذهان عموم مردم منطقه و جهان اسلام و به ‏ويژه مسلمانان بحرین به ‏وجود آورد.

آنچه رژیم وابسته آل خلیفه و اربابان و حامیانش باید بدانند این است كه با اهانت و تعرض به آیت ‏الله شیخ عیسى قاسم، بازى فوق ‏العاده خطرناكى را آغاز كرده ‏اند كه اگر با استمرار فشارها و اهانت به ساحت مقدس علم و فقاهت همراه باشد، سرآغاز انتفاضه خونینى است كه عواقب آن به ‏عهده كسانى خواهد بود كه به گستاخى حكام بحرین مشروعیت داده و این بازى مرگ و زندگى را دامن زده ‏اند. قطعاً در تداوم ظلم و جنایت نسبت به مردم مظلوم بحرین، سلب تابعیت از آیت ‏الله شیخ عیسى قاسم و تشدید رویكردهاى امنیتى عليه رهبران دینى و سیاسى بحرین و ضدیت با اعتقادات و مبانى دینى و نیز دستبرد به اموال و وجوهات شرعى مردم بحرین، جرقه‏ هایى است كه به انبار باروت زده خواهد شد. تجاوز به حریم علم و فقاهت و نادیده گرفتن حقوق یك ملت مظلوم و صبور، بالاخره كاسه صبر امت اسلام و شیعیان جهان را به ‏سر خواهد آورد و آتش قهر ملت‏ هاى مسلمان را به ‏گونه ‏اى برخواهد افروخت كه نابودى رژیم سفاك و آلت دست استكبار و وهابیت آل سعود بحرين، كمترین پیامد آن خواهد بود.

البته این اقدام دهشت‏ بار و خطرناك حكام نابخرد بحرین دلیل روشنى است بر این ‏كه رژیم بحرین به پایان راه تعامل با جنبشهاى مسالمت‏ آمیز مردمى رسیده است و به فضل الهى زمان آن فرا رسیده است كه شیشه عمر حكام شكم ‏باره آل خلیفه همچون صدام عفلقى كافر به‏ دست مردم مظلوم بحرین شكسته بشود و این كشور و ملت، پس از سالها دلهره و نگرانى و وحشت، با پیروزى بر رژیم ظالمانه آل خلیفه، طعم شیرین آزادى و استقلال و آرامش را تحت سایه نظام و حاكمیتى مردمى و مبتنى بر دمكراسى و مردم‏ سالارى دینى واقعى، بچشند. ان ‏شاء الله.‏

كشور بحرین در شرایط كنونى از هویت مستقلى برخوردار نیست و وابسته به عربستان است. شاهنشاهى بحرین هم مانند عربستان سعودى اعتقادى به حق شهروندى ندارد بلكه معتقد است شاه نماینده خداست و این سمت از پدر یا برادر به او ارث رسیده و ثروتى هم كه در اختیار شاه است، موروثى است و آن‏ را بین رعایاى خود تقسیم مى‏ كند. رعیت هم وظیفه انجام كار كارگرى و مزدورى دارند و باید تابع محض باشند. این طرز تفكر با شعار مردم بحرین كه هر فرد بحرینى صاحب یك حق رأى است و هم‏ چنین با مفهوم «ملیت»، تناقض آشكار دارد.

آنچه در بیانیه سردار سلیمانى آمد و سپس در بیانیه وزارت خارجه ایران نیز به‏ نوعى و با واژگانى دیگر تكرار گردید، به‏ درستى نشان داد كه جمع‏ بندى جمهورى اسلامى ایران درباره سطح دفاع از مردم مظلوم بحرین كه آنان را هنوز هم پاره تن خویش مى ‏داند، تغییر كرده است و وضع جدیدى پدید آمده است. ایران و به ‏خصوص سردار سلیمانى به ‏خوبى ثابت كرده ‏اند كه وقتى وارد پرونده ‏اى مى ‏شوند، آن ‏را در میانه راه رها نمى ‏كنند و كارى را تا به انتها نرسانند رها نمى ‏كنند. مردم بحرین و نه هیچ مردم مظلوم دیگرى از ایران جدا نیستند و ایران و اسلام پاره ‏هاى تن خود را فراموش نخواهند كرد..

7-   یكشنبه 6  تیر روز  جهانى  مبارزه  با مواد مخدر:

از تمام عزیزانی که برای مبارزه با مواد مخدر تلاش می کنند تقدیر و تشکر می کنم و باید بدانید برای مبارزه با این مواد خانمانسوز شهدای زیادی دادیم و دشمنان نیز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران از ابزارهای متعددی استفاده می کنند که یکی از آنها مواد افیونی و مخدر است همان چیزی که اندلس را متلاشی کرد .پس هم خانواده ها مراقبت بیشتری بکنند و هم مسولین ذی ربط تلاش بیشتری بکنند یعنی اولا از طیق فرهنگی وارد بشوند و خانواده ها و جوانان را با آثار شوم این پدیده و انواع آن آگاه بکنند و ثانیا فیزیکی وارد بشوند و مناطقی که افراد فروشنده مواد مخدر آنجا را نا امن کرده اند را پاکسازی کنند .

دو روایت نیز در این مورد عرض می کنم :

پيامبر صلي الله عليه وآله : « سَيَأتي زَمانٌ عَلي اُمَّتي يأكُلونَ شَيئاً اسْمُهُ البَنجُ ، أنا بَري‏ءٌ مِنهُم و هُم بَريئُونَ مِنّي» زماني فرا مي ‏رسد كه امّت من چيزي به نام "بنگ" استفاده مي ‏كنند . من از اين گروه بيزارم و آنان از من دورند. ( مستدرك الوسائل ، جلد ۱۷ ، صفحه ۸۵ )

پيامبر صلي الله عليه وآله : « مَنِ احتَقَرَ ذَنبَ البَنجِ فَقَد كَفَرَ» كسي كه گناه كشيدن بنگ را ناچيز بشمرد ، كافر است. ( مستدرك الوسائل ، جلد ۱۷ ، صفحه ۸۶ )

8-   روز  قدس ؛ روز همت براى  نجات كشورهاى اسلامى خصوصاً قدس:

امام (ره) فرمود: روز قدس، روز اسلام است. روز قدس، روزى است كه اسلام را باید احیا كرد و احیا بكنیم و قوانین اسلام در ممالك اسلامى اجرا بشود. روز قدس، روزى است كه باید به همه ابرقدرتها هشدار بدهیم كه اسلام دیگر تحت سیطره شما، به واسطه عمال خبیث شما واقع نخواهد شد. روز قدس، روز حیات اسلام است.

در حقیقت همزمانى جنایات مستمر صهیونیست ‏ها با اقدامات تروریستى گروه ‏هاى تكفیرى در قلب كشورهاى  اسلامى، حكایت از توطئه ‏اى خطرناك و مخرب دارد. توطئه ‏اى كه یك گوشه از آن تحت ‏الشعاع قرار دادن مسأله فلسطین است. به ‏طورى‏كه امروز خبرگزارى ‏هاى بین‏ المللى به ‏جاى پرداختن به مصائب فلسطینیان، خبر جنایات «داعش» را بازتاب مى ‏دهند تا هم مظلومیت ساكنان اراضى اشغالى را مضاعف كنند و هم چهره‏اى خشن و بى‏ رحم از اسلام به جهانیان نشان دهند. حكام برخى از كشورهاى عربى و مسلمان هم به ‏جاى آن ‏كه به فریادهاى استغاثه و كمك خواهى فلسطینیان پاسخ دهند، شب و روز خود را وقف تدارك گروه ‏هاى تكفیرى براى مسلمان ‏كشى مى‏ نمایند.

با توجه به این‏ كه در شرایط فعلى مثلث شوم آمریكا، رژیم صهیونیستى و عربستان سعودى علیه جهان اسلام و در راستاى تغییر اولویت ‏ها در جهان اسلام وارد عمل شده‏ اند، روز جهانى قدس به ‏خصوص امسال از اهمیت ویژه و راهبردى برخوردار است، لذا در جمعه آخر ماه مبارك رمضان همه ملت‏ هاى مسلمان به ‏ویژه ملت ایران همچنین در بخش جوادآباد یكبار دیگر در صحنه حاضر و نشان خواهند داد همچنان كه حضرت امام خمینى(ره) و امام خامنه ‏اى بر آن باور دارند، مسأله فلسطین و نابودى رژیم صهیونیستى و آزادى قدس شریف كماكان در دستور كار همه ملت‏ هاى مسلمان به‏ ویژه جمهورى اسلامى ایران قرار دارد.

دعــــــــــــا

سوره

www.adinehjavadabad.ir

 


اضافه کردن نظر


اوقات شرعی



برترین ستاد نماز جمعه استان تهران

آمار بازدید کنندگان


امروز12
دیروز12
این هفته74
این ماه228
مجموع14447